قصه جنگ

آواتار علیرضا جوادیان
قصه جنگ
توسط   علیرضا جوادیان   ۳۵۶۲ روز قبل
امروز میخوام از پنچره خاطرات نگاهی بندازیم به  سالهای کمی دور ولی نه خیلی دور شاید نزدیکتر شاید پنچره خاطرات هر کدام شما و خانواده هاتون پر باشه از این قصه آره قصه جنگ و دفاع قصه غیرت و مردانگی قصه از خود گذشتگی ایثار قصه همدلی و وفا یا شاید قصه زندگی تو اون روزا که شاید خیلی از شما ها نبودید یا خیلی کوچک بودید هیولای جنگ وارد زندگی ما ایرانیها شد همه دنیا یک طرف ما با دستای خالی یک طرف ولی ما یک چیزی داشتیم که اون خیلی مهم بود ما مردانی داشتیم پر از غیرت و از خود گذشتگی مردانی مثل همه با آرزوهایی مثل ما ولی  پر از ایثار همین شد که جلوی دشمن ایستادیم و شاید از معدود روزگاری بود که حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن نیفتاد و رمز این پیروزی فقط ایمان و از خود گذشتگی مردمان آن دوران بود زن و مرد ایستادن تا ما امروز خمیده نباشیم جان خود را دادند تا ما امروز سربلند باشیم سختی جنگ را به جان خریدند تا امروز ما آسایش داشته باشیم و هرچه داشتند را در راه مرز و دین دادند تا امروز مرز و دینمان پا برجا باشد چگونه این از خود گذشتگیها را قدر نهیم چگونه از آنان سپاس گوییم که در توانمان نیست فقط یادشان را گرامی و راهشان را برقرار داریم که آنان مردان و زنانی بودند از جنس شجاعت یادشان تا ابد زنده باد
دلم باز لذت شعر خواست
که با  آن پر کشد سوی آن روز گار
به دوران آن شیران سنگر نشین
دلیران بی کس در این روزگار
چه فریاد شیرینی عجب نعره دلنشین
همانان که آتش بر تن زدند
از آن شعله اش آتشی بر اهرمن
چه زیبا نبردی چه جان دادنی
چنان چنگ کردند با دشمنان
که رنگ از خود بدادند همه افسانه ها
تمام وجود و همه هستی و زندگی
 بدادند سر عزت  این کشور و مرز و دین
ولی از بد روزگار پلید
قلیلی از آنها شدند رستگار و شهید
دلیران بی کس در این روزگار
شدندآواره شهر و هر کوچه و هر سرا
دگر رسم آنان خریدار نداشت
شدند وصله نا جور این روزگار
همانان که از جان خود رد شدند
دگر تاب نداشتند از روزگار
چنان سرد شد احوال این دوستان
گرفتند ره عزلت از مردمان
چگونه بگویم احوال آن شیر مردان دلیر
که آتش گرفتند و سوختند بهر این سرزمین
همانان که امروز مثل خاکسترند
دگر تاب سوختن ندارند چون خاکسترند
همه سرد و بی روح به دنبال نان
که آن نان هم گشته مایه ننگشان
به دید همه نان آنان شده رایگان
ولی بس گران بود این نان ای خدا
بدنهای نا سور همه پر ز درد
تمام وجود درد و فریاد های نبرد
دلیران بی ادعا را چه شد ای خدا
که اینگونه گشتند خاموش و بی ادعا
اینم تقدیم به همه کسانی که جنگ را لمس کردند البته شاید ایرادات ادبی زیادی داشته باشه ولی چون از دلم بود برای شما هم نوشتم

آواتار محمد میلاد خراسانی
توسط   محمد میلاد خراسانی   ۳۵۶۲ روز قبل
احسنت علی اقای استقلالی .خیلی قشنگ سرودید.ولی از این دو مصرع دلم گرفت .
دگر رسم انان خریدار نداشت                                          شدند وصله ناجور این روزگار
 درسته خیلی هها خیلی  بی معرفت شده اند اما همه که مثل هم نیستن .
آواتار علیرضا جوادیان
توسط   علیرضا جوادیان   ۳۵۶۲ روز قبل
نوشته شده توسط: محمد میلاد خراسانی
احسنت علی اقای استقلالی .خیلی قشنگ سرودید.ولی از این دو مصرع دلم گرفت .
دگر رسم انان خریدار نداشت                                          شدند وصله ناجور این روزگار
 درسته خیلی هها خیلی  بی معرفت شده اند اما همه که مثل هم نیستن .


میلاد عزیز من حرف دل این آدما رو زدم من ماهی یک بار برای تائید دارو باید برم بنیاد چون یک سری دارو دارم که مربوط به اثرات جنگه و باید بنیاد تائید کنه اگر خواستی یک بار با من بیا تا ببینی حال و روز بچه های جنگ چجوریه تا با سختیاشون آشنا بشی تا نبینی و لمس نکنی نمیتونی درک کنی
آواتار کیمیا قبادی
توسط   کیمیا قبادی   ۳۵۶۲ روز قبل
​فقط میگم علی آقا کارت درسته.
آواتار سید حسن طاهری
توسط   سید حسن طاهری   ۳۵۶۲ روز قبل
جنگ هشت ساله، ما را قوی‌تر کرد. اگر جنگ هشت ساله نبود، این سرداران شجاع، این مردان برجسته نشان داده نمیشدند، در بین ملت بروز نمیکردند؛ این حرکت عظیمِ مخلصانه‌ی مردم مجال بروز و ظهور پیدا نمیکرد. 
 
 هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً یک امتداد زمانی و فقط یک برهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمانی نیست؛ گنجینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عظیمی است که تا مدتهای طولانی ملت ما میتواند از آن استفاده کند، آن را استخراج کند و مصرف کند و سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری کند.
 
 آن عزتی، اعتماد به نفسی، احساس اقتداری که از ناحیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی معنویت رزمندگان ما و جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اسلامی ما احساس شد و توانست آن حادثه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عجیب و شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز - یعنی پیروزی در دفاع مقدس و شکست نخوردن در مقابل تهاجم این همه دشمن - را رقم بزند، آن خصوصیات، آن خصلتها، برای ملت ما، برای کشور ما، یکی از بزرگترین نیازهاست. 
 
 این هشت سال، مظهری از برترین صفاتی است که یک جامعه میتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد. یعنی دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دینداری است، مظهر آرمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی است، مظهر ایثار و از خودگذشتگی است، مظهر ایستادگی و پایداری و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است. 
 
 جنگ، کار پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است. مدیریت جنگ و فرماندهی جنگ، کار بسیار سنگین و پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است. این کار را جوانهای نورس ما در بسیاری از بخشها انجام میدادند. این تدبیر، این حکمت، چیز بسیار شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوری است؛ مظهر شکوفائی استعدادها و ظرفیتهاست. چقدر جوانهای کم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سال رفتند در جبهه و توانستند در آنجا کارهای بزرگ از خودشان نشان بدهند. بعضی شهید شدند، بعضی هم جزو سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های انقلاب بودند، بعدها کشور از اینها استفاده کرد. حقیقتاً این جوری بود که سپاه پاسداران یکی از مراکز صدور نیرو به همه جای کشور شده در طول این بیست و هفت هشت سال؛ به خاطر اینکه جنگ توانست از یک مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جوان، مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از عناصر کارآمد و بااستعداد درست کند و تحویل بدهد؛ چون استعدادها در اینها شکوفا شد. 
 
 اینکه تصور بشود که هنر دفاع مقدس در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ما مخاطب ندارد، طالب ندارد، این هم خطای بزرگی است، از اشتباهات فاحش است؛ اگر کسی این را خیال کند. تحقیقاً پرمشتری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین آثار هنری بعد از انقلاب در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف، آن آثار هنری است که مربوط به دفاع مقدس بود؛ چه در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی فیلم و سینما، چه در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب، خاطره، داستان
 
 جنگ تحمیلی را دشمن برای خاموش کردن انقلاب به راه انداخت، اما همین جنگ تحمیلی باعث شعله‌ورتر شدن نیروی انقلاب و روحیه‌ی انقلاب شد.  
آواتار سید حسن طاهری
توسط   سید حسن طاهری   ۳۵۶۲ روز قبل
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی 
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! 
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر 
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ 
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی 
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی 
توی کتابم هر چه بابا آب میداد 
مادر نشانم عکس توی قاب میداد 
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم 
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم 
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی 
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی! 
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو 
از سیم های خاردار قاب رد شو 
برگرد تنها یک بغل بابای من باش 
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
ای دستهایت آرزوی دستهایم 
ناز و ادایم مانده روی دستهایم 
شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی 
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!! 
امشب عروسی میکنم جای تو خالی 
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش 

آواتار zahra*ss*7777 4444*777
توسط   zahra*ss*7777 4444*777   ۳۵۶۲ روز قبل
نوشته شده توسط: سید حسن طاهری
​​عشق یعنی یک استخوان و یک پلاک....سالهای سال تنهای تنها زیر خاک.....هفته دفاع مقدس مبارک.........
​ای روشنای خانه امید،ای شهید.....ای معنی حماسه جاوید،ای شهید.....چشم ستارگان فلک از تو روشن است....ای برتر از سراچه خورشید ای شهید....شهیدان را یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات
آواتار ساحره عصار
توسط   ساحره عصار   ۳۵۶۲ روز قبل

این جنگ، حقیقتاً یک گنج است؛ یک گنج حقیقى است که تمام‏شدنى هم نیست.



آواتار لیلا جوکار
توسط   لیلا جوکار   ۳۵۶۱ روز قبل
علی آقای مهربون سایت مثل همیشه پر معنا و به جا نوشتین و من ودوستانم میدونیم اگه امثال شماها نبودن ما به عنوان یه دختر الان اینجوری نمیتونستیم برای تیممون طرفداری کنیم..... از طرف همه بچه های تالار از شما و همرزمانتون تشکر میکنم ..ان شااله سایتون سالها بالای سر فرزندانتون باشه.
آواتار میرودود سیدمحمدی
توسط   میرودود سیدمحمدی   ۳۵۶۱ روز قبل
ممنون برادر.آنهایی که میفهمند خاک پای شهیدان هستند.سیدودود
آواتار shide HR
توسط   shide HR   ۳۵۶۱ روز قبل
گریه م گرفت .... خیلی زیبا و پر از احساس بود .
آواتار محمد میلاد خراسانی
توسط   محمد میلاد خراسانی   ۳۵۶۱ روز قبل
نوشته شده توسط: علیرضا جوادیان
[quote=MILAD.SEVEN7777]احسنت علی اقای استقلالی .خیلی قشنگ سرودید.ولی از این دو مصرع دلم گرفت .
دگر رسم انان خریدار نداشت                                          شدند وصله ناجور این روزگار
 درسته خیلی هها خیلی  بی معرفت شده اند اما همه که مثل هم نیستن .


میلاد عزیز من حرف دل این آدما رو زدم من ماهی یک بار برای تائید دارو باید برم بنیاد چون یک سری دارو دارم که مربوط به اثرات جنگه و باید بنیاد تائید کنه اگر خواستی یک بار با من بیا تاچ ببینی حال و روز بچه های جنگ چجوریه تا با سختیاشون آشنا بشی تا نبینی و لمس نکنی نمیتونی درک کنی

آواتار محمد میلاد خراسانی
توسط   محمد میلاد خراسانی   ۳۵۶۱ روز قبل
نوشته شده توسط: محمد میلاد خراسانی
[quote=237611ali]
احسنت علی اقای استقلالی .خیلی قشنگ سرودید.ولی از این دو مصرع دلم گرفت .
دگر رسم انان خریدار نداشت                                          شدند وصله ناجور این روزگار
 درسته خیلی هها خیلی  بی معرفت شده اند اما همه که مثل هم نیستن .


میلاد عزیز من حرف دل این آدما رو زدم من ماهی یک بار برای تائید دارو باید برم بنیاد چون یک سری دارو دارم که مربوط به اثرات جنگه و باید بنیاد تائید کنه اگر خواستی یک بار با من بیا تاچ ببینی حال و روز بچه های جنگ چجوریه تا با سختیاشون آشنا بشی تا نبینی و لمس نکنی نمیتونی درک کنی

علی اقای من کم و بیش با مشکلات و سختاشون اشنا هستم و یه جورایی هم با دردشون رو لمس کردم .
ما که کاری نمیتونیم قدر دان زحمات و فداکاری و از خود گذشتگی شما و دیگر عزیزان باشیم فقط از خدا میخام بهتو ن صبر و استقامت بده .یک ساعت دردشون رو ما نمیتونیم تحمل کنیم .خدا کمکتون کنه انشااااااا ما که بنده هستیم و بجز دعا کاری بلد نیستیم .فدایی دارین

آواتار حسن همراه
توسط   حسن همراه   ۳۵۶۱ روز قبل
نوشته شده توسط: محمد میلاد خراسانی
احسنت علی اقای استقلالی .خیلی قشنگ سرودید.ولی از این دو مصرع دلم گرفت .
دگر رسم انان خریدار نداشت                                          شدند وصله ناجور این روزگار
 درسته خیلی هها خیلی  بی معرفت شده اند اما همه که مثل هم نیستن .
آواتار علیرضا جوادیان
توسط   علیرضا جوادیان   ۳۵۶۱ روز قبل
شلمچه   قله ایمان من

شلمچه   یادگار ذهن من

شلمچه   دوستانم را گرفتی

شلمچه   استخوانم را شکستی

شلمچه   دوستان من کجایند

شلمچه   نقطه آغاز ایمان

شلمچه   شد شروع حس انسان

شلمچه   پر هیاهو شد ز ایمان

شلمچه   من زیارت نامه ها آنجا
شنیدم

همین   حاج منصور شلمچه یادت هست

شلمچه   یادگارانت کجایند

شلمچه  یار من داوود رحیمی

رفیق و همدمم در کنج سنگر

شلمچه   آن دلاور مرد ایمان

شهیدی از تبار کربلا آن
نور ایمان

عجب ایمان نابی در جوانی

مشایخ نام او سید محسن ما

شلمچه   تو عزیزانم گرفتی

شلمچه   قلب من را تو شکستی

شلمچه  مهدیم که بود ترابی

شلمچه   آن وحید من صفایی

مجید و آن علی و کل یاران

شلمچه   چه جوانانی گرفتی

شلمچه   تکه ای از خاک ایران

شلمچه   خاک تو از خون یاران

شده گلگون شده خوشبو مثل
باران

شلمچه   آبرو از چه گرفتی

شلمچه   تو ز ما یاران گرفتی

شلمچه   خاک تو شد تربت ما

شلمچه   کعبه ای شد بر دل ما

شلمچه   نقطه احرام دشت کربلا شد

شلمچه   نقطه پرگار ایمان

شلمچه   آرزویم دیدن آن خاکریز است

شلمچه   من سه راهی شهادت را دوباره خواب دیدم

شب حمله وداع با جمع یاران

شلمچه   سنگر ما را نگهدار

امانت پیش تو یاد شهیدان

شلمچه   قطره اي خونم در آنجاست

شلمچه   تکه ای ازاستخوانم در
کنارش

شلمچه   دفترم از دستم افتاد

تمام خاطراتم یاد یارانم
همانجاست

شلمچه   قلب من آنجا اسیر است

شلمچه   من دوباره آیم آنجا

فقط آن خاطراتم یاد
یارانم شلمچه از تو خواهم

شلمچه   کربلا را من ندیدم

شلمچه   کربلاهای تو دیدم

شلمچه   کربلای پنج و هشت تو
کجایند

شلمچه   آن نماز صبح زیبا

نماز شب در قبر زیر باران
با شهیدان

شلمچه   آن زیارت های یاران 

شلمچه   آن شهیدان یاد یاران

شلمچه   عطر آن آیا هنوز هست

شلمچه نوحه معروف دوران

این شعر تقدیم به همه شهدا  جنگ

آواتار noyan gh
توسط   noyan gh   ۳۵۶۱ روز قبل
خیلی زیبا ....
آواتار شبنم علی قنبری
توسط   شبنم علی قنبری   ۳۵۶۰ روز قبل
نوشته شده توسط: لیلا جوکار
علی آقای مهربون سایت مثل همیشه پر معنا و به جا نوشتین و من ودوستانم میدونیم اگه امثال شماها نبودن ما به عنوان یه دختر الان اینجوری نمیتونستیم برای تیممون طرفداری کنیم..... از طرف همه بچه های تالار از شما و همرزمانتون تشکر میکنم ..ان شااله سایتون سالها بالای سر فرزندانتون باشه.
ممنونم علی آقا که همیشه حواستون به همه ی ارزش ها هست...امیدوارم ما هایی که تو اون دوران نبودیم  بتونیم این افتخارو همیشه زنده نگه داریم
آواتار میثم محمدی قراسویی
توسط   میثم محمدی قراسویی   ۳۵۶۰ روز قبل

هفته دفاع مقدس، بر دلیرمردان ایران زمین و خانواده هایشان خصوصا دوست بسیار خوبم علیرضای عزیز مبارک....
ان شاء الله که بتونیم پاسخگوی این عزیزان باشیم...
شهدا دعا داشتند، ادعا نداشتند...
شهدا نیایش داشتند، نمایش نداشتند...
شهدا حیا داشتند، ریا نداشتند...
شهدا رسم داشتند، اسم نداشتند....
آواتار میثم محمدی قراسویی
توسط   میثم محمدی قراسویی   ۳۵۶۰ روز قبل

ببخشید نمیخواستم این عکس و بذارم ولی این یکی از اون معدود عزیزانیه که علیرضا میگه!!!!!! شاید منو شما نتونیم اینجور چهره هارو نه تنها توی خانواده مون بلکه توی اجتماعمون هم بپذیریم ولی اینو یادمون نره که این شخص پدر یک خانواده ست.... پدر یک دختر یا پسر که از صمیم قلب دوست شون داره و میخواد بهشون ابراز محبت کنه ولی شاید نتونه اونطوری که خیلی از پدرا محبت میکنن ، ابراز احساسات و محبتشو نشون بده....
یه پلاک.........
آواتار shide HR
توسط   shide HR   ۳۵۶۰ روز قبل
واقعا هیچی نمیتونم بگم ... فقط یه بغض تو گلومه وتو چشمام پر اشکه ... 

آواتار علیرضا جوادیان
توسط   علیرضا جوادیان   ۳۵۵۹ روز قبل
با سلام به همه دوستان مخصوصا دوستانی که تو این تاپیک شرکت کردند و نشون دادن بعد از گذشت سالها هنوز هم هستند کسانی که دلشان با گمنامان جهاد و ایثار   هنوز میتپد و یاد آن دلیر مردان را عاشقانه در دلشان زنده نگه داشتند این را به این جهت نمیگویم که خودم را هم اندازه آنها بدانم چون خود را لایق نمیدانم در مقابل کسانی که بسیار از خود گذشتگی داشتند و هنوز آثار آن را خود یا خانواده هایشان تحمل میکنند مثل نمونه ای که آقا میثم عکسش را گذاشته بود که خود من ساعتها منقلب شده بودم و فکر میکردم چگونه ما باید پاسخگوی درد و رنج این عزیزان باشیم فقط خداوند است که توانایی جبران این لطمات را دارد وقتی میثم از محبت به فرزندانش در مورد این عزیز نوشت دیدم چقدر سخت است برای یک پدر که نتواند با فرزندش ارتباط برقرار کند من تقریبا تا پنچ سالگی دخترم بخاطر اصابت تیر به دستم و عدم بهبود آن نمیتوانستم آنرا بلند کنم و در بغل بگیرم مثلا وقتی شب خوابیده بود نمیتوانستم بغلش کنم و در جایش بگذارمش که بعد که دستم بهتر شد  توانایی تا حدودی به دست آمد ولی با گذشت سالها هنوز حسرت آن روزها را دارم که او را در بغل بگیرم و راه بروم این که یک مورد کوچک است برای من سخت بود ولی این عزیزان با چه ایمانی این محدودیتها را تحمل و خم به ابرو نمی آورند خداوند به تمامیشان سلامتی و عاقبت بخیری عطا کند باز هم از همه دوستان ممنون
آواتار محمد میلاد خراسانی
توسط   محمد میلاد خراسانی   ۳۵۵۷ روز قبل

الان که من و تو  اینجاییم .............

آواتار علیرضا جوادیان
توسط   علیرضا جوادیان   ۳۵۵۷ روز قبل
خیلی عالی بود ممنون
آواتار سعید آقامحمدی
توسط   سعید آقامحمدی   ۳۵۵۷ روز قبل
خیلی خیلی عالی بود
آواتار shide HR
توسط   shide HR   ۳۵۵۶ روز قبل
نوشته شده توسط: علیرضا جوادیان
خیلی عالی بود ممنون
آواتار noyan gh
توسط   noyan gh   ۳۵۵۵ روز قبل
نوشته شده توسط: shide HR
[quote=237611ali]خیلی عالی بود ممنون
آواتار مرضیه غلامی
توسط   مرضیه غلامی   ۳۵۵۴ روز قبل
البته با کمی تأخیر من هم این هفته ی مقدس رو به همه ی دوستان مخصوصاً علی آقای عزیز تبریک میگم  و امیدوارم بتونیم قدر دان این همه جانفشانی باشیم .
آواتار سمانه علیزاده
توسط   سمانه علیزاده   ۳۵۵۴ روز قبل

تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
ان باد که اغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد
هر هفته سر خاک تو می ایم اما
این خاک اگر قرص قمر داشته باشد
این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک
از تو خبری چند مگر داشته باشد

برگرفته از وبلاگ شهدای گمنام