فوتبال هم کارش حساب و کتاب ندارد. بهتر است بگوییم اصلاً رفاقت و واژه هایى از این دست سرش نمى شود، نمونه اش همین که فردا آقا فیروز را مقابل تیمى قرار مى دهد که تا همین چند ماه قبل براى موفقیتش تلاش مى کرد و البته بابت ناکامى هایش هم بشدت مؤاخذه مى شد. فیروز کریمى باید صبا را به مصاف استقلالى بفرستد که حالا سرمربى اش امیر قلعه نویى است و چاره اى نیز جز به خرج دادن تمام تلاش و توان براى رسیدن به پیروزى و ۳ امتیاز نیست چرا که در ۴ هفته سپرى شده از لیگ هشتم، تیم تازه هویت یافته و خریدارى شده فوتبال قم رنگ برد را ندیده و اگر قرار باشد در آغاز دوباره مسابقات هم تساوى ها و باخت هایش تداوم داشته باشد، دیگر باید کم کم شاهد خداحافظى دراماتیک مرد نمکى فوتبال این مملکت از صبا باشیم، یعنى اتفاقى که همین چندى پیش براى وى در استقلال افتاد و از او یک مربى ناکام ساخت. استقلال و صبا بدموقعى به هم خورده اند چرا که وضعیت هر دویشان تا اینجاى کار «شش» مى زند و هم این ورى ها و هم آن ورى ها روزهاى تعطیلى اجبارى لیگ برتر را به این امید سپرى کرده اند که بازى پنجمشان که عدد هفته اش باز هم «شش» است (!) برایشان حداکثر امتیاز یا بهتر بگوییم حکم خروج از بحران را به ارمغان آورد و این بدان معناست که تساوى - عاملى براى حفظ رفاقت ها و حصول رضایت طرفین! - نیز در این مقطع زمانى کارشان را به هیچ عنوان راه نمى اندازد و هیچ تفاوتى بین آن و باخت وجود ندارد. فیروز باید ببرد، همانطور که امیر باید پیروز شود اما با اینکه هدف آنها در کل شبیه به هم است اما درجزئیاتش تفاوت هایى به چشم مى آید که کار را از یک جهت براى کریمى سخت تر مى کند. او روز جمعه نه تنها رقابتى از نوع «فنى» را پیش روى خود مى بیند، بلکه باید به مصاف احساسات، علایق و خاطراتش برود و هر چقدر هم که وى انکار کند فوتبال حرفه اى دیگر این حرف ها را ندارد، باز نمى توانیم به خود بقبولانیم و باور کنیم که دیدار با تیم سابق براى آقا فیروز یک پیکار معمولى است. راستى به واقع پیروزى صبا در بازى هفته ششم، سرمربى اش را خوشحال مى کند یا برعکس کامش را تلخ؟ غرقابل انکار است علاقه و ارادت کریمى به تیم آبى پوش پایتخت. هر چه نباشد او چند ماهى را به عنوان سرمربى در این تیم سپرى کرده و هر قدر هم که نام استقلال برایش تداعى کننده لحظات سخت، طاقت فرسا، پرتنش و آزاردهنده باشد باز هم وابستگى وى به این تیم پشت چیزى پنهان نمى گردد اما چه مى شود کرد که پاى اعتبار و آبرو در میان است و فیروز کریمى اصلاً دوست ندارد براى دومین بار طى ماه هاى اخیر به بیرون از محل فعالیتش بدرقه شود! دوستى ها و علاقه ها به جاى خود اما آقا فیروز فردا شده توانایى صحبت کردن را از دست بدهد، آن قدر از کنار زمین فریاد خواهد زد تا توپ از ترس او هم که هست، از خط دروازه استقلال عبور کند. ارادت ها و رودربایستى ها هم سرجاى خود اما روز جمعه فیروز کریمى به آب و آتش خواهد زد تا استقلال - باز هم بخوانید تیم سابقش - را ببرد و در این راه حتى ابایى از مشت گره کردن بعد از به ثمر رسیدن هر گل یا ثبت پیروزى تیمش نیز نخواهد داشت چرا که این رسم فوتبال است و وقتى پاى اعتبار و وجدان کارى به میان مى آید، خوشحالى کردن بابت بردن تیم سابق یک امر طبیعى است و نباید بلایى که سر قلعه نویى پس از بردن استقلا ل با مس آوردند، بر سر مربى دیگرى هم آورده شود. مدیران مس کرمان براى آنکه تیمشان غزل خداحافظى از لیگ برتر را سر ندهد ، با هزار سلام و صلوات قلعه نویى را روى نیمکت تیم خود نشاندند ؛ خود را یک لحظه جاى وى قرار دهید، آن هم بعد از اینکه خیلى ها بابت ناکامى تیم ملى در مالزى او را بسیار آزرده کرده و تحت فشارش قرارداده بودند. طبیعى بود که امیر براى رسیدن به موفقیت و تکرار روزهاى خوبش بى تابى کند و یک لحظه آرام و قرار نداشته باشد، بعد از اینکه پیروزى او با تیمى چون مس -بخوانید تیمى شهرستانى و کم سابقه در لیگ برتر - مقابل استقلال محرز شد نیز مشت هایش را به نشانه خوشحالى زائدالوصف گره کرد اما در عوض آن همه جنجال به پا گشت که قلعه نویى فلان است و بهمان. چاره اى نیست و «باید» بپذیریم که مربیانى چون قلعه نویى -در زمان حضورش روى نیمکت مس و بعد از تجربه یک دوره ناکامى با تیم ملى- یا فیروز کریمى که براى پاک کردن نتایجش با استقلال بالاترین انگیزه را دارد و بى قرارى مى کند ، مجبورند در بعضى از دیدارها چشم بر روى گذشته و خاطراتشان ببندند و براى حفظ اعتبار و اثبات «هنوز زنده بودن» به این در و آن در بزنند. امیر سال قبل در کرمان، استقلال همین فیروز را برد و مشت هایش را گره کرد، شاید امسال کریمى در قم چنین سرنوشتى را نصیب او کند و به چنین واکنشى اقدام بورزد که هر دویش طبیعى است و غیر قابل انتقاد، پس لطفاً دیگر از مشت گره کردن ها گلایه نکنید چرا که طبیعت و رسم فوتبال این است و اگر من و شما هم جاى آنها بودیم، «مطمئناً » چنین کارى را انجام مى دادیم!
|